دمِ همهتون گرم، سلاطینِ آتیش و آهن!
خسته نباشید رفقا! میدونم الان لبهی اون کلاه سنگین داره پیشونیتون رو اذیت میکنه، گرما کلافهتون کرده و لباستون از عرق خیسِ خیسه. میدونم وقتی اون ماسک رو میکشید پایین، دیگه دنیا براتون میشه یه دریچهی کوچیک و صدای جرقهها که توی گوشتون زنگ میزنه.
اما یه لحظه ماسک رو بزن بالا، یه نفس چاق کن و به اون چیزی که ساختی نگاه کن. رفیق! تو فقط دو تا آهن رو به هم نمیچسبونی، تو داری «ستونِ» این شهر رو محکم میکنی. اگه این ساختمونها قد کشیدن، اگه این پلها قرص و محکم سر جاشون ایستادن، همهش از صدقهسرِ اون دستای لرزشناپذیر و چشمای دقیقِ توئه.
شاید بقیه فقط جرقهبازیِ جوشکاری رو ببینن، ولی ما میدونیم پشت اون نورهای خیرهکننده، چه غیرت و چقدر صبر نشسته. هر یه بَندی که میزنی، یه امضا از مردونگیته که تا ده سال دیگه هم مثل روز اولش میدرخشه.
خسته نباشی قهرمان! دستمریزاد به اون پنجههای طلا که آهنِ سخت رو جلوی خودش رام کرده. یه چایی مشتی بزن روشن شی که این صنعت بدون شما نوری نداره.
خدا قوت لوتی، دمتون گرم و دلتون قرص!
از طرف سردبیر و یه جوشکار